كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

675

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

مراجعت نمايد . امّا چون آنچه متوقّع بود از سكّه و خطبه نفرستاده پيغام نداد ، پيشكش او نقد قبول و سكهء رواج نيافت و جناب شيخ مشار اليه را به سبب علم و تقوى رعايت فرموده بازگردانيد و اميرزاده پير محمد را ضبط آغرق فرموده به سلطانيه فرستاد و آن حضرت جمعهء نوزدهم شوال به دولت و اقبال عازم دار السلام بغداد شد . ذكر توجّه حضرت صاحب‌قران به جانب دار السّلام بغداد كرّت اول حضرت صاحب‌قران فرستادهء سلطان احمد را روان ساخته فرمود كه هركس براى گذشتن آب دو سناج ترتيب نمايد و دوازدهم شوال « 1 » پاى عزم در ركاب استعجال آورده ايلغار فرمود و حاكم تراكمه امير قرا محمد « 2 » را گريزانيده لشكر منصور ايل والوس او را در شهر زور غارتيده الجا گرفتند و باز آن حضرت ايلغار كرده و از دره‌هاى تنگ و راههاى سخت به تعجيل گذشته روز ششم از شهر زور به مزار متبرّك شيخ يحيى « 3 » كه به قبهء ابراهيم لك معروف است رسيد و شرايط زيارت به جاى آورده مجاوران و فقرا و مستحقان را به صلات و صدقات رعايت فرمود و از روح مطهر آن بزرگ استمداد نمود و دانست كه مجاوران كبوتر به جانب بغداد پرانيده‌اند . آن حضرت فرمود كه باز مكتوبى به همان خطّ نوشته و بر بال كبوتر بسته فرستادند مضمون آن‌كه چون سياهى ديديم اعلام نموديم . امّا تحقيق كرديم سياهى احشام بود كه از بيم لشكر امير تيمور به اين جانب آمده‌اند . سلطان احمد از خبر اول مضطرب شده و تعلّقات از دجله گذرانده به خبر دوم ساكن نشد و سواره بر غربى دجله ايستاده بود . حضرت صاحب‌قران به يك نهضت بيست و سه فرسخ رانده بيست و نهم شوال به حوالى بغداد رسيد « 4 » و سلطان احمد جسر بريده و كشتيها غرق

--> ( 1 ) . حاشيهء نسخهء ك : « يعنى دوازدهم ايلغار كرده امير قرا محمد را گريزانيد و نوزدهم عازم بغداد شد . » ( 2 ) . حاشيهء نسخه ف : « اين قرا محمد پدر قرا يوسف و جدّ ميرزا جهانشاه است . » ( 3 ) . ظف : شيخ ابراهيم يحيى . ( 4 ) . حاشيهء نسخهء ف : « حضرت صاحب‌قران به نفس مبارك با عساكر گردون مآثر متوجه شد و آن مسافت